أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

338

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و فراموش نكنى و سبب اين آن بود كه چون جبرئيل عليه السّلام آيتى يا سورتى بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواندى چون به آخر آوردى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با سرگرفتى و بازخواندى تا فراموش نكند خداى تعالى اين آيت فرستاد و وى را ايمن گردانيد پس از آن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باز نخواند و دانست كه فراموش نكند [ إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ ] مگر آنچه خداى تعالى خواست كه از حفظ تو ببرد حكم آن را و تلاوت آن را رفع « 1 » كند چنان كه گفت : [ ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها ] پس ترا فراموش گرداند آن آيت و ديگران را [ إِنَّهُ ] بدرستى كه او ميداند آنچه آشكارا و آنچه نهان است و پوشيده يعنى بلند خواندن قرآن را با جبرئيل و آهسته خواندن آن را در نفس خود از بهر تقرير ميداند و حمل وى بر عموم اوليترست تا جملهء آشكارا و نهانيها را شامل باشد و زود بود كه ما آسان گردانيم ترا راه آسانى و توانگرى كه بهشت است به آنكه توفيق دهيم بر عمل صالح و شريعت سهل و آسان كه به آن ببهشت روى يا خود وحى بر تو آسان كنيم تا آن را ياد گيرى و بخلقان رسانى ، پس اى محمّد برسان چون بر تو آسان كرديم وحى و پيغام و شريعت ، و پند ده و وعظ گوى خلقان را اگر موعظت و پند تو سودى خواهد كرد ؛ و اگر نه اعراض كن و دست بدار از وعظ ايشان و گفته‌اند كه : برسان و بگزار « 2 » آنچه ترا از بهر آن فرستاديم اگر قبول كنند و اگر نكنند كه ازاحت علّت ايشان كرده‌ايم و ازاحت علّت اقتضاء تذكير مىكند تا حجّت بر ايشان لازم گردد كه زود باشد كه بوعظ تو متّعظ شود و پند گيرد « 3 » آن كسى كه از خداى بترسد و نظر و تفكّر كند تا بسبب نظر حقّ را بشناسد و متابع حقّ گردد و دور شود از موعظت و تذكير تو آن كس كه در شقاوت و كفر بكمال رسيده باشد آن بدبختى و كافرى بخداى و رسولش كه سوخته شود بآتشى بزرگتر كه آن آتش آخرت است يعنى دوزخ و طبقهء زيرين از وى كه آتش وى از

--> ( 1 ) - در چند نسخهء ديگر : « دفع » . ( 2 ) - « بگزار » يعنى ادا كن ؛ در برهان قاطع گفته : « گزاردن بمعنى ادا كردن باشد » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و تذكّر با ياد آوردن چيزى باشد بانديشه ؛ گفت : ياد آورد و انديشه كند آنكه او از خداى مىترسد ، و تذكّر مطاوع تذكير باشد يقال : ذكّرته فتذكّر » .